خرید بک لینک

درباره سایت

eshQo DoOorii

امکانات وب

جدیدا حالم به شعر های محمد موسوی نزدیک شده :)

دارم مثل خودش میشم

همش هندزفری توی گوشم و موزیک

کتاب خون هم که شدم ...

و مثل خودش بی ثبات

تنها ثابت زندگیم اونه که نیست :)

چرا انقد براش بی ارزش بودم ؟

اصلا کل تقصیرا گردن من و من 100% مقصر

چرا حداقل بعد تموم شدن رابطه 1روز ناراحت نبود ؟

چرا دقیقا از فرداش واسه یکی دیگه پست گذاشت ؟(اینو افروز گفت که مال تو نیست)

در صورتی که واسه بهروز تا چند وقت ناراحت بود

حتی واسه محمد

یا حتی همون کافی شاپیه

یا همین ساجی بعد از فقط چند روز

یعنی من انقد بدرد نخور و بی ارزش بودم براش ؟

یعنی انقد بود و نبودم بی اهمیت بود ؟

آخه وقتی منو نمیخواست پس چرا با من بود ؟

من که هیچ آپشنی هم ندارم که بگم واسه اون بوده :)

چرا انقد امیدوارم کرد دوباره ؟

لعنتی کاش میفهمید دارم دیوونه میشم

همه جای زندگیم هست

از سه ساله گذشته تا هرچی فکر راجی آینده داشتم توی همش بوده

بدبختی اینجاس من که با جون دل دوسش داشتم و اون ول کرد و رفت با کسی که خودش دوست داره

ولی اون دیوونه ها قدر دوست داشتنش و ندونستن

وای که اگه منو مثل اینا دوست داشت هیچ مشکلی نداشتیم با هم

حال منو فقط یکی میفهمه این روزا

میفهمه چقد درد داره

خدارو شکر که این یکی و دارم وگرنه ملوم نبود چی میشدم

عکس

عکس

باز هم خدارو شکر که دفعه آخر کلی با موهاش عشق کردم :)

فاطی دید چقدر دیوونه موهاش بودم

کاش حداقل با این کار جونمو نمیگرفت

خودش میدونست موهاش و خودش بیشتر از هرکسی واسه من مهمه

اما خب منم تنها کسی بودم که اصلا واسه اون مهم نبودم و نمیدید منو

آخ که چقد دلم تنگشه خدا...

برچسب: نویسنده: کیانوش بهرامی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:05

صفحه بندی